تبليغاتX
رنج عشق

 

در اتاق تاريكي هستم.

در تنهايي و سكوتي كه اطرافم هست، نشسته ام

موسيقي خشني مي گذارم و گوش ميدهم

گذشته ام را به ياد مي آورم

بي معرفتي دوستانم

يكي يكي مرا تنها مي گذارن و مي روند

قول هايي كه به من دادن را فراموش مي كنن

 

خدايا،فقط تو و يارانت در كنارم هستين

خدايا،مي خواهم بيام پيشت

خدايا،مي خواهم سلام يكي از بهترين دوستانم را به تو برسانم.

 

روز اولي كه تو را ديدم،به ياد مي آورم

چهره ات را به ياد مي اورم

                                     مهربونيت را به ياد مي آورم

 

سايه هايي را در اتاقم مي بينم

هر جايي را نگاه مي كنم،تو را ميبينم

ياد مدت كمي كه با هم بوديم را

ياد خاطره هايي كه كم بود ولي خيلي دوست دارم

اشك هايم سرازير مي شوند،ولي مي خواهم طاقت بياورم

 

خدايا،خواهش مي كنم او را به من برگردان

من نتوانستم منظورم رو به تو بگويم

مي خواستم بگويم،مي خواستم بگويم

كه من توقعات گذشته را ندارم

نمي خواهم به زندگيت آسيبي برسانم

نمي خواهم احساس خيانت كني

 

اي سايه هاي زندگي من،مرا تنها نگذارين كه دوستت دارم.

 

+ نوشته شده در 86/09/19ساعت 4:37 PM توسط هومن |

Home
Email
Night Skin