تبليغاتX
رنج عشق - رهایی

سلام به همه دوستای خوبم که من رو تو این مدت فراموش نکردن و اومدن به من سر زدن.

من دیگه خیلی کم میام تو اینترنت.ولی هر موقع اومدم قول میدم که بهتون سر بزنم.

مواظب خودتون باشین.دوستون دارم.

 

بدرود دنياي بي مهابا

 

ديگر تو را نخواهم ديد

 

نه آبي آسمان را نه آواي خوش سواحل را

 

ديگر كسي نيست كه نفرينت كند

 

ديگر كسي نيست كه بگويد : چه هواي خوبي!؟

 

كم كم به اضطرابهاي خود پايان مي دهم

 

بايد خود را برهانم از اين قفس

 

بايد بايد حقيقتي ديگر را درك كنم

 

بايد بتوانم رازهاي ديگري را كشف كنم

 

من آماده ام

 

♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥

 

 

قدم زدن در میان سایه ها
علامتی مشکوک از هدفی از دست رفته
اخرین وظیفه ی خود را دور می ریزند
ستارگان زیبا و تنها
اینها مردمان من هستند
این ستارگان سرنگون شده
اطاعت کردن کورکورانه
در پرده گاهی سوزان
در برهنگی روشنایی روز
برای تو به سوی تنفر
شنونده ای مستقیمآ
من تغییر ایجاد خواهم کرد در شدت خاکستری بودن رنگها
در سایه های سیاه
در ترس سرما
من دیو های خود را ترسیم می کنم
به عنوان اثری از خون
در سرزمینی نا بارور
انجا که همه چیز سرگشته شده

 

▐▐▐▐▐▐▐▐▐▐▐▐▐▐▐▐▐▐▐▐▐▐▐▐▐▐▐▐▐▐▐▐▐▐▐▐▐▐▐▐▐▐▐▐▐▐▐▐▐▐▐▐▐▐▐▐▐▐▐▐▐▐

 

ما لبخند می زنیم و لبخند می زنیم
ما لبخند می زنیم و لبخند می زنیم
خنده در چشمانت طنین می افکند
ما بالا می رویم و بالا می رویم
ما بالا می رویم و بالا می رویم
با صدای پایی به نرمی در میان کاج ها
ما می گرییم و می گرییم
ما می گرییم و می گرییم
اندوه در چشم به هم زدنی می گذرد
ما می غلتیم و می غلتیم
ما می غلتیم و می غلتیم
کمکم کن تا سنگ را به کناری بغلتانم

 

 

 

+ نوشته شده در 87/05/11ساعت 3:29 PM توسط هومن |

Home
Email
Night Skin