تبليغاتX
رنج عشق - hate

در فضا سرگردانم

دنبال يك يار ميگردم

در دنيايي كه هيچكس و هيچ چيز

مرا دوست ندارد

 

سرگردانم

در اين دنيايي كه محبت و عشق

جاي خود را

به نفرت خشم و بي وفايي داده است

 

در اتاق تاريكي

براي بارون حرف دلم را مي گويم

تا اينكه شايد كسي مرا درك كند

 

تو را دوست دارم همه كس و همي چيز را دوست دارم

آه چه سرنوشت نامعلومي دارم

 

زير بارون مي ايستم ياد تو ميكنم

خورشيد من دارد كسوف ميكند

اميد من دارد خاموش ميشود

عشق من دارد دور ميشود

 

خارج كن حرف دلت را

 

قلب من مانند ابري سنگين از روي غم و تنهايي دارد مي گريد

زيرا روح و سر نوشت من با تنهايي در آميخته است

 

به تو مي گويم دوستت دارم

ولي تو مي گويي اين حرف را نگو

چون تو هنوز نگاهت و دلت با من نيست

 

اشك غم مي بارد بر روي دل خسته ام

تو را صدا مي زنم تو را مي خواهم براي هميشه

اما تو صداي مرا نمي شنوي

 

 

هيچ كس مرا دوست ندارد

 

دوست تنهايي شما

+ نوشته شده در 86/11/30ساعت 10:29 AM توسط هومن |

Home
Email
Night Skin